محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
667
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
گويند كه شما را به مكّه امام نيست ، كجا شويد و با كه حجّ كنيد ؟ ! و ضحّاك از شام برفت و به باديه اندر شد . و نخست به منزلى آمد از منزلها نامش واقصه ، و آن منزل و آن جايگاه ويران كرد ، و آن عرب را كه آنجا بودند همه بكشت و خواسته غارت كرد ، و از آنجا به ثعلبيه آمد . منزلى است بر راه حجّ ، و آن نيز ويران كرد . و به هر منزلى على سوار بنشانده بود تا حجّاج از منزل به منزل بدرقه كنند ، آن همه را بكشت . و مردى از سرهنگان كوفه از على دستورى خواسته بود كه به حجّ رود با خيل خويش ، و نام آن سرهنگ عمرو بن عميس بن مسعود بود . و ضحّاك او را بر راه پيش آمد و غارت كرد و بازگردانيد . و على رضى الله عنه حجر بن عدى را به باديه اندر فرستاد از كوفه با چهارهزار مرد تا حرب كرد با ضحّاك و از خيل او بسيار بكشت و او را هزيمت كرد . و وقت حجّ بيگاه شد . و آن سال از سوى خراسان و عراق كس حجّ نكرد . و معاويه مردى را فرستاده بود آن سال تا حجّ كند نام او يزيد ابن شجره ، و امام به مكّه اندر مردمان مصر و يمن و مغرب را و آن كسها را كه از حدّ شام به حجّ آيند . و بدين سالها تا على نشسته بود ، قثم بن العبّاس رها نكردى كه معاويه حجّ كردى ، و هر دو گروه سپاه داشتند و خواستند كه حرب كنند ، مردمان مكّه گرد آمدند و گفتند ما نگذاريم كه وقت موسم به مكّه خون ريزيد ، و اتّفاق كردند كه اين حرب نكنند و حجّ نيز نكنند نه اين و نه آن ، و شيبة بن عثمان آنجا بود ، گفتند او حجّ كند . و بدين سال اندر بود كه معاويه به تن خويش برفت با اندكى سپاه ، و روى به عراق نهاد بر راه موصل . مردمان گفتند : كجا خواهى شد ؟ گفت : دجله ببينم كه هرگز نديده ام . و به موصل آمد و روزى چند به دجله ببود و بازگشت . و بدان آن خواست كه خبر سوى على شود كه او به تن خويش به عراق آمد . و سال سى و نه سپرى شد و چهل اندر آمد . و بدين سال چهل اندر بود كه علىّ ابن ابى طالب را بكشتند ، و به اول اين سال معاويه بسر بن ابى ارطاة را بفرستاد با سه هزار مرد تا مكّه و يمن و مدينه بگيرد ، و مردمان مكّه و يمن و حجاز را به بيعت او خواند . و بسر نخست به مدينه آمد . و اين بسر از بنى عامر بن لوى بود از قريش .